ده ماه است که رفته یی
و
هژده چرخها
تنها نُه چرخ برای من کنار گذاشته اند
صدای خرد شدن کرفس زیر دندان
یا شکستن پهلوهای برف نو زیر پاهایت
چیزی میشود از این دست
با کمی پیاز داغ بیشتر
و البته رب
در آن لحظه
تو یا باید مشغول مطالعه باشی
یا تماشای فیلمی عاشقانه
و
خرج کردن دستمال کاغذی
نقش اول مرد
شاید در آن لحظات
به معشوقه اش همانهایی را بگوید
که من برای تو گفته بودم:
"بوی خون میدهی
بوی باروت
مرا وادار میکنی به کشف آتش..."
که مادرت صدایت میزند:
"غذا حاضره"
برچسب:
نویسنده: میلاد نیکنام